خب، کمکم دارد صحنه برای آخرین پردهی انتخابات چیده میشود. مقصر دانستن موسوی در خونهای ریخته شده همانطور که در سخنان فلانی به صورت تهدید پیش از این شنیدیم، تحت فشار گذاشتن و حرف کشیدن از خانوادههای قربانیان تجمعهای خیابانی در خونخواهی از موسوی و همچنین ماستمالی پروندهی ندا آقاسلطان + یک پرس دخالت گروهکها و تهدید صدا و سیما و فارس نیوز و گرداب به افشای هویت و تحت تعقیب قرار گرفتن تظاهرکنندگان با اسم رمز «آشوبگران را شناسایی کنید!»!
همهی این اتفاقات اخیر مرا بیش از همه به یاد فیلم «انجمن شاعران مُرده» و به خصوص صحنههای آخر آن میاندازد. البته مسلماً تفاوتها و شباهتهای زیادی میتوان بین شخصیت جان کیتینگ در آن داستان و میرحسین موسوی در داستان انتخابات یافت. مثلاً دغدغهی حفظ نظامِ موسوی که شاید بشود آن را با دغدغهی جان کیتینگ در حفظ نظام آموزشی و پرهیز از کارهای اخراجبرانگیز(!) از مدرسهی ولتون مشابه دانست. و...
اما فکر نمیکنم زندگی به آن قشنگی داستانها باشد و مثلاً سکانس آخر «انجمن شاعران مُرده» که دانشآموزان ولتون با ندای «ناخدا، ای ناخدای من» روی میزهاشان رفتند و با جان کیتینگ وداع کردند در ایران و در مورد میرحسین موسوی اجرا شود!
هرچند... بگذریم... انگار واقعاً حق با کسیست که اتوریته با اوست!