تبليغاتX
لولوها رو بزن! - مقاومت تاریخ

دارم با خودم فکر می‌کنم تاریخ تا کِی در برابر فشار فراموشی یا تحریف روزهای سیاه مقاومت می‌کند؟ آیا تاریخ شکست می‌خورد؟ آیا صدای بعضی از بیگناهان هم شامل آن قانون «تنها صداست که می‌ماند» می‌شود؟ آیا ما الان دلیل به اندازه‌ی کافی داریم که انوشیروان عادل را ظالم بدانیم؟ خیلی دلم می‌خواهد این روزها به تاریخ اعتماد کنم و بگویم روزی مشخص می‌شود که لابلای سطور تاریخ بیهقی چه چیزهایی گفته نشده! می‌ترسم از زندگی‌ای که هر لحظه دارد لحظات یک لحظه‌ی پیش ما را زیر خاک دفن می‌کند. مثلاً من اینجا نشسته‌ام. اما چه کسی صدسال بعد می‌داند که اینجا که شاید یک اتوبان شده باشد یک خری بوده که نشسته بوده؟!

راستش این فکرها از فکر به واقعه‌ی آن اعدام‌های فله‌ای آن سال‌هایی که خودتان می‌دانید آمد. روزی می‌شود که پرونده‌ی این واقعه باز شود و بی‌تعارف و بی‌تقدس از هیچ جانبی به آن پرداخته شود؟ من خرافاتی‌ام. فکر می‌کنم تا پرونده‌ی آن‌ها را باز نکنیم و مقصر و بی‌گناه را مشخص نکنیم روح‌شان همین دور و برها در حال عذاب کشیدن هستند. نگاه عامیانه‌ایست؛ می‌دانم. اما همیشه اینطور فکر می‌کرده‌ام در مورد مردگان. که اگر درست قضاوت‌شان نکنیم از اینجا و از کنار ما نمی‌روند. باید مشخص شود که بودند و به چه گناهی کشته شدند. وگرنه هیچ‌کدام‌مان نمی‌توانیم با خیال راحت زندگی کنیم.

حالا با این وضع می‌شود به تاریخ اعتماد کرد؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:24  توسط اشکان نیّری  |