تبليغاتX
لولوها رو بزن!


کمی که دور برمی‌دارم و به قول بابا آرمانگرایی‌ام گُل می‌کند کافی‌ست کمی با واقعیت‌های این کشور مزخرف روبرو شوم تا بادم خالی شود و بتمرگم به زندگی کرم‌وار خودم برسم که پس‌فردا هشتم گرو نهم نشود!

نمی‌شود در این مملکت فرد و فردگرا بود و کاری کرد. اگر بگویی «من» فوراً چند تا متلک و آخرش هم یک برچسب جمعی رویت زده می‌شود و فاتحه!

فعلاً هم حوصله ندارم بیشتر بنویسم چرا که الان از همان زمان‌هاست که حسابی پنچر شده‌ام و آن مثقال آرمانگرایی پرشورم هم تبدیل شده به آرزوی اینکه کمی بخوابم و فراموش کنم جبر جغرافیایی‌ام را!

خنده‌دار اینجاست که نمی‌توانم تصور کنم روزی را که از این مملکت بروم. هنوز این طویله رو با تمام وجودم دوست دارم!

شب بخیر!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 15:14  توسط اشکان نیّری  | 


بهشون گفتم: بیایید با منطق حرف بزنیم بدون اینکه به کسی توهین بشه یا اینکه کسی رو مسخره کنیم یا اینکه کسی رو از جمع بیرون بندازیم. حق صحبت بذارید برای همه باشه. هیچ‌کس هم از قبل و فقط بخاطر طرز تفکرش شکست‌خورده نباشه.

اول مقاومت کردند اما بعد تسلیم شدند و دیگه حرفی نزدند. از اون‌وقت تا حالا توی جمع سکوت و دوری غلبه داره. کسی هم اگه می‌خواد حرفی بزنه از ترس من یا نصف حرفاشو می‌خوره یا صدا صاف می‌کنه اما چیزی نمی‌گه!

به نظرم خیلی غم‌انگیزه که نتونیم دو کلام حرف حساب و بی‌بغض و کینه و تمسخر بزنیم. خیلی غم‌انگیزه که یا مجبور باشیم سکوت کنیم یا اینکه سر هم فریاد بزنیم.

حالا همه فکر می‌کنن من همینو می‌خواستم. فکر می‌کنن من سکوت بین نگاه‌های نفرت و جملات کلیشه‌ای: من به نظرات دیگران احترام می‌گذارم و... خلاصه ازین مزخرفات می‌خواستم.

اما راستش دیگه توی خیلی از جمع‌ها خودمم نمی‌دونم چی می‌خوام. 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:59  توسط اشکان نیّری  | 


خواستم به مناسبت هشت مارس از زن بنویسم اما دیدم مقاومتی در من هست برای نوشتن. وقتی یخه‌اش را گرفتم رسیدم به همین به مناسبت لعنتی!

نمی‌خواهم آدم مناسبتی باشم. من اگر از زن ننویسم این روزها هزاران و بلکه میلیون‌ها فرهیخته و عامی و غیره و غیره‌ی دیگر هستند که در این مورد بنویسند. همه چیزمان شده مناسبت. به مناسبت محرم سیاه‌پوش و مثلاً غمگین! به مناسبت ولادت معمولی‌پوش و مثلاً شاد و تهنیت‌گویان! به مناسبت مرگ کسی دست روی صورت‌مان می‌گذاریم و از لای انگشت‌هایمان ساعت مسجد را می‌پاییم! به مناسبت روز زن فمینیست می‌شویم و به مناسبت روز مادر، شاخه گلی می‌خریم و بهشت را زیر پای آن جسم فرتوت و خسته توهم می‌کنیم! به مناسبت ولنتاین خرسی می‌خریم که صدا بدهد آی لاو یو و چشم‌هایمان را پر از احساسات اروتیک می‌کنیم و به طرف مقابل می‌پاشانیم! به مناسبت کشتارهای بزرگ سکوت می‌کنیم و هرچه سعی می‌کنیم اشک‌مان درآید یا نمی‌توانیم یا می‌توانیم! به مناسبت تولد برای ما مایحتاج زندگی می‌خرند و ما فوت می‌کنیم و دیگران شعری بدین مضمون می‌خوانند که بیا و شمع‌ها را فوت کن تا در نتیجه‌ی آن یک قرن دیگر به عمر دراز بی‌قواره‌ات اضافه شود! به مناسبت سال نو مرور می‌کنیم که چه کسی در سال پیش برترین بود و دعوا راه می‌افتد و یک عده بدترین‌های یک عده را بهترین معرفی می‌کنند و عده‌ی دیگر هم همین‌طور! همچنین به مناسبت‌های مختلف ما همدیگر را می‌بوسیم! چه کار عجیبی! گذاشتن گونه روی گونه‌ی طرف مقابل و لب‌ها را غنچه کردن و صدایی حاکی از به انجام رسیدن بوس! البته نوع خلافش بحثی جداگانه می‌طلبد اما فکر کنم از نوع مجازش معنادارتر باشد!

خلاصه... دنیای ما پر شده از مناسبت. تقریباً ما فقط دستشویی‌مان بدون مناسبت است! البته منظورم دست‌شویی نیست‌ها!

پس در چنین فضایی نباید چندان نگران کم‌کاری در جهت انجام اعمال مناسبتی بود چون مناسبت‌ها برای یک جامعه معنا دارد نه برای یک فرد تنها. و به همین دلیل هرجا که ما کم‌کاری کنیم عده‌ای هستند که جورمان را بکشند! بنابراین در چنین فضایی که مردان و زنان از حقوق زنان دفاع می‌کنم من مرخصی استعلاجی می‌گیرم و فعلاً صحبتی از زنان نخواهم کرد تا زمانی که عشقم بکشد!

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 22:30  توسط اشکان نیّری  | 


در هنگام دعواهای سیاسی گاهی خبری از یک خبرگزاری نقل می‌شود اما طرف مقابل آن خبرگزاری را دروغ‌‌پرداز و جهت‌دار می‌داند. همان شخص مقابل هم خبری در تضاد با خبر پیشین می‌آورد از خبرگزاری دیگر که این بار آن اولی خبرگزاری مقابل را مورد اعتماد نمی‌داند.

از طرف دیگر بسیار اتفاق می‌افتد (به خصوص در رسانه‌های مستقلی همچون وبلاگ) خود افراد به عنوان شاهد نگاه‌های متفاوتی از یک ماجرای به وقوع پیوسته دارند و همه‌شان نیز به برحق بودن و واقعی بودن روایت‌شان از ماجرا اصرار دارند.

سؤال اینجاست که چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده است و باید به چه و که اعتماد کرد؟ آیا حتماً باید در یک ماجرا حضور فیزیکی داشت تا واقعیت عریان را دید؟ آیا حتی می‌شود به چشم خود اطمینان کرد؟ آیا بی‌طرفی تنها یک شعار است و در طبیعت انسان چنین چیزی غیرممکن است؟

همین چیزهاست که تاریخ را می‌سازد. چندان هم به این اعتقاد ندارم که تاریخ راست و دروغ را از هم جدا می‌کند. به عنوان مثال من در تاریخ دوره‌ی راهنمایی می‌خواندم در دوازدهم بهمن سال پنجاه و هفت وقتی تلویزیون ایران از نشان دادن فرودگاه و مراسم استقبال امام خمینی امتناع کرد مردم تلویزیون‌ها را شکستند و به خیابان‌ها آمدند تا به صورت حضوری این مراسم را ببینند.

وقتی می‌خواندم به ذهنم رسید چه صحنه‌ی عجیبی! یعنی فقیر و غنی و مجرد و متأهل و زن و مرد همه و همه هیچ تردیدی در باارزش بودن و قیمتی بودن تلویزیون خانه‌شان نکردند و همه‌شان (با دست؟ دسته جارو یا...) تلویزیون‌شان را شکستند! از یکی دو نفر پرسیدم که از این آنارشیسم هیجان‌انگیز اظهار بی‌اطلاعی کردند! اما نمی‌توانم با جواب دو نفر ساده‌لوحانه بگویم: مُشت، نمونه‌ی خروار!

حالا من مانده‌ام و آن صحنه‌ی عجیب آرتیستی که شاید در واقع اتفاق افتاده باشد شاید اتفاق نیافتاده باشد یا اصلاً شاید در مناطقی و برای افرادی اتفاق افتاده باشد! برای پیدا کردن حقیقت این ماجرا به چه خبرگزاری یا کدام مردم می‌توانم اعتماد کنم؟


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:37  توسط اشکان نیّری  | 


خیلی خوبه... آدم وقتی کوچک‌تره عقیده داره هستند بیست ساله‌هایی که از شصت ساله‌ها بیشتر می‌فهمن اما وقتی بزرگ‌تر شد خیالش راحت می‌شه که دیگه لازم نیست بهش عقیده داشته باشه! 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 21:17  توسط اشکان نیّری  |